محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3111
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو مخنف گويد : آن روز محمد بن سعد بن ابى وقاص به جنگ آمده بود و چون كسان هزيمت شدند به آنها پرداخت و با شمشير خويش مىزدشان تا هزيمت بر او چيره شد و با كسان برفت . گويد : مسلم سه روز مدينه را به سپاه واگذاشت كه كسان مىكشتند و اموال مىگرفتند و صحابيان كه آنجا بودند به وحشت افتادند . ابو سعيد خدرى برفت و وارد غار كوهى شد ، يكى از مردم شام او را بديد و بيامد و وارد غار شد . ابو سعيد خدرى گويد : شامى وارد غار شد و شمشير به دست مىآمد ، من نيز شمشير كشيدم و سوى او رفتم كه بترسانمش شايد برود ، اما او مصرانه پيش مىآمد و چون مصمم ديدمش ، شمشير در نيام كردم و اين آيه را خواندم : « * ( لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ الله - رَبَّ الْعالَمِينَ 5 : 28 ) * » [ 1 ] يعنى : اگر دست خويش به من بگشايى كه مرا بكشى ، من دست خويش سوى تو باز نمىكنم كه ترا بكشم كه من از خدا پروردگار جهانيان مىترسم . » گفت : « پدرت خوب ، تو كيستى ؟ » گفتم : « ابو سعيد خدرى . » گفت : « يار پيمبر خداى ؟ » گفتم : « آرى . » گفت : « خوب و از پيش من برفت . » عوانه گويد : مسلم بن عقبه كسان را دعوت كرد كه در قبا بيعت كنند براى دو تن از قريش ، يزيد بن عبد الله بن زمعه و محمد بن ابى الجهم عدوى ، و نيز معقل بن سنان اشجعى امان خواسته بود كه يك روز پس از جنگ آنها را بياوردند . مسلم گفت : « بيعت كنيد . »
--> [ 1 ] مائده آيه 28